سردار نظری

بخش چهارم از خاطرات محمود نظري جانباز ٦٥٪

بخش چهارم از خاطرات محمود نظري جانباز ٦٥٪

ستون بچه ها فاصله اش هر لحظه با من بیشترو بیشترمی شد. رو به اخویم، فرهاد کردم وگفتم چیزی لازم نداری،او با صدای رسا گفت: این بچه رو از اینجا ببرید،
دلم نمی آمد تنهایش بگذارم غرق در خون بود این را زمانی که منورهای بالای سرمان روشن می شد بوضوح میدیدم. به ذهنم خطور کرد اخویم شهید می شود، دوباره با عصبانیت گفت این بچه رو یکی از اینجا ببره، میدانستم برای حفظ روحیه ام، قصد داشت من را از خودش واز دیدن آن صحنه براند.
از او شفاعت خواستم وبا چشمانی که اشک در آن حلقه زده بود، شروع به دویدن کردم وخودم را به ستون درحال حرکت رساندم ودر زیر گلوله های دشمن پیش میرفتم وبا فریاد یامهدی والله اکبر…سعی در بالا بردن روحیه خود وفراموش کردن صحنه غم انگیز مجروحیت برادرداشتم.
وبا اندیشه شهید شدن برادرم، با کینه ای چندین برابر شروع به تیراندازی به سمت دشمن میکردم و دوست بسیار خوبم منصور شیخ کبیر با من همراه شد وقصد داشت به من روحیه بده، که ناگهان…..شايان ذكر است سردار نظري با تني مجروح ٣ روز و ٢ شب در ميدان مين و بين پيكر پاك شهدا بجا ماند كه بعد از محاصره و سقوط خط مقدم دشمن بعثي به طور معجزه اسا نجات پيدا كرد
ادامه دارد
…بسم رب اشهدا والصديقين

دیدگاه‌ خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

پیمایش به بالا